تبليغاتX
معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان
خداوندا تو علیم هستی و من به واسطه دوری از تو نادان ماندم

***وبلاگ معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان***

معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان

زندگی نامۀ معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان (قسمت سیزدهم)

معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان، در اردیبهشت ماه سال ۶۷ بار دیگر داوطلبانه به جبهه ها رفت و این بار در عملیات ادامه بیت المقدس ۷ (پدافندی شلمچه) شرکت نمود و سرانجام در تاریخ ۱۱/۳/۶۷ یعنی ایام پایانی جنگ، شربت شیرین شهادت را نوشید و روح بزرگش به سوی خالق بی همتا پر کشید. از دست نوشته هایی که قبل از شهادت از این شهید بزرگوار موجود است، منفور بودن دنیا و قطع تمایلات مادی و اشتیاق فراوان در رسیدن به هدف اصلی یعنی شهادت در راه خدا و وصال محبوب را به خوبی می توان یافت.طبق وصیت، جسد پاک و مطهر معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان را در زادگاهش و در بهشت فاطمه "مزار شهدای شهر بهشهر" و در کنار برادر دیگر شهیدش "حسین" دفن نمودند. (ادامه دارد...)

نوشته شده توسط یاسر کشاورزیان در ساعت 15:17 | لینک  | 

معلم شهید عبدالناصر کشاورزیا در یکی از اردوهای مدرسه شهید لطیفی رستم کلاه بهشهر

زندگی نامۀ معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان (قسمت دوازدهم)

بالاخره روز 28 بهمن 62 فرا رسید و مراسم عروسی معلم شهید عبدالناصر کشاورزیان برگزار شد. عبدالناصر که قبلاً با دوستانش در روستای آئینه ور در نزدیکی محل کارش زندگی می کرد، این بار با همسرش در همان جوبنه ماند و برای کار هر روز به آئینه ور می رفت. او بهار سال 63 را نیز در همان جوبنه با همسرش و در منزل عمه خانمش سپری نمود و با رسیدن تابستان باید برای ادامه تحصیل به لاهیجان می رفت. عبدالناصر دوره تربیت معلم را یک سال بیشتر نخوانده بود و می بایست دو ترم بعدی را در دو تابستان متوالی می گذراند. تابستان اول یعنی سال 62 را که به علت حضور در جبهه ها از دست داده بود، پس به ناچار باید هر دو ترم را در همین تابستان (63) می خواند. با فراهم آمدن شرایطی، عبدالناصر به همراه همسرش جهت ادامه زندگی به خانه آقای عابد (پدر خانمش) رفتند و پس از پایان دوره تربیت معلم  و اخذ مدرک فوق دیپلم در پاییز 63 مدیر مدرسۀ آیت الله مدنی روستای جوبنه شد. در سی و یکمین روز از فروردین ماه سال 64 خداوند به عبدالناصر و همسرش پسری عطا نمود که نام او را یاسر گذاشتند. در بهمن ماه 64 و با آغاز عملیات والفجر 8  بار دیگر به جبهه رفت که این بار از ناحیه سر و چشم و دست به شدت مجروح شد و حدود یک هفته در بیمارستان فارابی تهران بستری بود. به گفتۀ همسرش، ترکش های  زیادی در دستانش بوده که باعث عفونت شدید شده بود. در پاییز سال 65 عبدالناصر مدیریت یکی از مدارس روستای نشرتکل را عهده دار شد و سال تحصیلی 65-66 را در همانجا گذراند. سال 65 سال خونباری برای خانواده اش بود. در ابتدا محمد رضا عابد برادر همسرش در عملیات کربلای 2 و سپس برادرش حسین کشاورزیان در عملیات کربلای 5 و بعد هم حجت الله کشاورزیان در عملیات نصر 4 هر کدام به فاصله چند ماه به شهادت رسیدند. عبدالناصر که نمی توانست تنهایی مادرش را تحمل کند، با همسر و فرزندش برای ادامه زندگی به بهشهر (مازندران) رفت و تا پایان عمر در آنجا ساکن بود. در بهشهر نیز معلم مدرسۀ شهید لطیفی روستای رستم کلاه بود. با آغاز سال 67 عبدالناصر آخرین بهار عمر خود را می نگریست... (ادامه دارد...)

نوشته شده توسط یاسر کشاورزیان در ساعت 1:50 | لینک  |